تبليغاتX
...از علی(ع) آموز...

سخن بزرگان اگر درست باشد درمان و اگر نادرست باشد درد جان است.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 22:45  توسط مدیر وبلاگ  | 

خوشترين زندگي را كسي دارد كه خداوند سبحان قناعت ارزانيش دارد و همسري پاك و شايسته نصيبش گرداند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 21:35  توسط مدیر وبلاگ  | 
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: 1- بدترین کارها آنست که نیکى را از بین ببرد و گناهان را جلب نماید. 2- بدترین عقاید آن است که مخالف با شریعت باشد. 3- بدترین گرفتاریها و مصیبتها، جهل و نادانى است . 4- بدترین زنان او است که به شوهر خود تمکین ننماید. 5- بدترین فرزندان آنست که فرمان پدر و مادر خود را اطاعت نکند. 6- بدترین خصلتها، دروغگوئى و دو روئى است . 7- بدترین حاکمان کسى است که بیگناه از او بترسد. 8- بدترین فرماندهان کسى است که هواى نفس بر او امیر باشد و فرمان دهد. 9- بدترین قاضى او است که در قضاوت خود ستم کند. 10- بدترین رئیس او است که به زیر دستان جور و ستم روا دارد. 11- بدترین عمل آنست که آخرت انسان را تباه سازد. 12- بدترین وزیر کسى است که وزیر اشرار و بد کاران باشد. 13- بدترین مدح و ستایش آنست که بر زبان اشرار و بدان جارى گردد. 14- بدترین سخن آنست که بعضى از آن بعض دیگر را نقض کند. 15- بدترین دانشها آنست که به آن عمل نشود. 16- بدترین اموال آنست که حق الله از آن خارج نگردد. 17- بدترین دوستان کسى است که هنگام آسایش به تو بپیوندد و هنگام گرفتارى با تو قطع رابطه کند.
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 19:42  توسط مدیر وبلاگ  | 

قال على (عليه السلام):

«مَنْ غَرَسَ اَشْجارَ التُّقى جَنى ثِمارَ الْهُدى»;

«كسى كه در وجود خويش نهال تقوى بكارد، ميوه هاى هدايت را از آن به دست مى آورد»(1).

شرح و تفسير

مضمون و محتواى روايت فوق، كه ثمره و نتيجه تقوى در همين دنياست، در آيات و روايات مختلفى مطرح شده است; ثمره تقوى در آيه شريفه 282 سوره بقره تعليم و دانش الهى، و در آيه شريفه 29 سوره انفال دست يافتن به قدرت تميز بين حق و باطل (فرقان) و در آيه دوم سوره بقره ثمره آن هدايت مطرح شده است. امّا آنچه در روايت فوق مطرح شده فقط ارتباط ميان هدايت و تقوى است كه هر چه تقوى بيش تر شود هدايت الهى بيش تر نصيب انسان مى گردد; زيرا قلب همچون آينه است، وقتى آينه غبارآلود شود حقايق را منعكس نمى كند، امّا اگر آينه دل را با قراردادن در مسير نسيم تقوى از غبار گناه بزداييم، چهره حقيقت به خوبى در آن منعكس مى شود. بنابراين نور هدايت همواره در حال تابيدن است و لحظه اى قطع نمى گردد.

1. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 90.

جمال يار ندارد حجاب و پرده اى *** غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد!

ضمناً از روايت فوق مى توان استفاده كرد كه علاوه بر پيمودن راه معرفت از طريق جاده استدلال و فلسفه، مسير ديگرى نيز وجود دارد. و آن، طريق عرفان اسلامى است كه از راه شهود حاصل مى گردد. همان چيزى كه در آيه 29 سوره انفال به آن اشاره شده است، كه با تقوى و گام نهادن در جادّه وسيع عرفان اسلامى براى شخص متّقى قدرتى حاصل مى گردد كه به راحتى حقّ و باطل و حقيقت و سراب را از يكديگر تشخيص خواهد داد.

نكته ديگر اين كه تأثير تقوى و هدايت دو طرفه است; يعنى همانطور كه هر چه تقوى زيادتر شود هدايت فزونى مى يابد، هر چه هدايت هم بيش تر شود انسان به مراحل عالى ترى از تقوى دست مى يابد.

بنابراين بايد سعى و تلاش نماييم تقوى الهى را در زندگى فردى و اجتماعى، در مسايل دينى و سياسى و اقتصادى و ادارى و خلاصه تمام زواياى زندگى خود پياده كنيم، تا تمام امّت اسلامى ميوه هاى هدايت الهى را از اين درخت بارور و تنومند بچينند و از آن به نحو شايسته بهره مند گردند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 20:35  توسط مدیر وبلاگ  | 
الگوى كامل انسانيت

وَ قَالَ [عليه السلام] كَانَ لِى فِيمَا مَضَى أَخٌ فِى اللَّهِ وَ كَانَ يُعْظِمُهُ فِى عَيْنِى صِغَرُ الدُّنْيَا فِى عَيْنِهِ وَ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلَا يَشْتَهِى مَا لَا يَجِدُ وَ لَا يُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ وَ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً فَإِنْ قَالَ بَذَّ الْقَائِلِينَ وَ نَقَعَ غَلِيلَ السَّائِلِينَ وَ كَانَ ضَعِيفاً مُسْتَضْعَفاً فَإِنْ جَاءَ الْجِدُّ فَهُوَ لَيْثُ غَابٍ وَ صِلُّ وَادٍ لَا يُدْلِى بِحُجَّةٍ حَتَّى يَأْتِيَ قَاضِياً وَ كَانَ لَا يَلُومُ أَحَداً عَلَى مَا يَجِدُ الْعُذْرَ فِى مِثْلِهِ حَتَّى يَسْمَعَ اعْتِذَارَهُ وَ كَانَ لَا يَشْكُو وَجَعاً إِلَّا عِنْدَ بُرْئِهِ وَ كَانَ يَقُولُ مَا يَفْعَلُ وَ لَا يَقُولُ مَا لَا يَفْعَلُ وَ كَانَ إِذَا غُلِبَ عَلَى الْكَلَامِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى السُّكُوتِ وَ كَانَ عَلَى مَا يَسْمَعُ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ يَتَكَلَّمَ وَ كَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ يَنْظُرُ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى الْهَوَى فَيُخَالِفُهُ فَعَلَيْكُمْ بِهَذِهِ الْخَلَائِقِ فَالْزَمُوهَا وَ تَنَافَسُوا فِيهَا فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِيعُوهَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِيلِ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِ الْكَثِيرِ .

و درود خدا بر او ، فرمود: در گذشته برادرى دينى داشتم كه در چشم من بزرگ مقدار بود، چون دنياى حرام در چشم او بى ارزش مى نمود، و از شم بارگى دور بود، پس آنچه را نمى يافت آرزو نمى كرد، و آنچه را مى يافت زياده روى نداشت، در بيشتر عمرش ساكت بود، اما گاهى كه لب به سخن مى گشود بر ديگر سخنوران برترى داشت، و تشنگى پرسش كنندگان را فرو مى نشاند به ظاهر ناتوان و مستضعف مى نمود، اما در بر خورد جدى چونان شير بيشه مى خروشيد، يا چون مار بيابانى به حركت در مى آمد . تا پيش قاضى نمى رفت دليلى مطرح نمى كرد، و كسى را عذرى داشت سرزنش نمى كرد، تا آن عذر او را مى شنيد، از درد شكوه نمى كرد، نگر پس از تندرسى و بهبودي، آنچه عمل مى كرد مى گفت، و بدانچه عمل نمى كرد چيزى نمى گفت، اگر در سخن گفتن بر او پيشى مى گرفتند در سكوت مغلوب نمى گرديد.
و بر شنيدن بشتر از سخن گفتن حريص بود. اگر بر سر دو راهى دو كار قرار مى گرفت ، مى انديشيد كه كدام يك با خواسته نفس نزديك تر است با آن مخالفت مى كرد، پس بر شما باد روى آوردن بهاين گونه از ارزش هاى اخلاقى، و با يكديگر در كسب آن ها رقابت كنيد، و ارگ نتوانستيد ، بدانيد كه به دست آوردن برخى از آن ارزش هاى اخلاقى بهتر از رها كردن همه آن هاست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 14:11  توسط مدیر وبلاگ  | 
همانا خدا واجباتی را بر شما لازم شمرده آنها را تباه نکنید و حدودی برای شما معین فرموده پس از آنها تجاوز نکنید و از چیزهایی نهی فرمود حرمت آنها را نگاه دارید و نسبت به چیزهایی سکوت فرمود اما نه از روی فراموشی پس خود را درباره ی آنها به رنج و زحمت دچار نسازید.
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 14:51  توسط مدیر وبلاگ  | 
خدا آنچه را که از آن شکایت داری موجب کاستن گناهانت قرار داد در درد و بیماری پاداشی نیست اما گناهان را از بین می برد و آنها را چونان بر گ پاییزی می ریزد.
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 14:48  توسط مدیر وبلاگ  | 

آن حضرت به مردى كه از او درخواست موعظه كرد، فرمود:

از آنانى مباش كه بدون عمل اميد به آخرت دارد، و به آرزوى طولانى توبه را به تأخير مى اندازد.
سخنش درباره دنيا سخن زاهدان، و عملش عمل راغبان ست.                                                       

اگر از دنيا داده شود سير نمى گردد، و اگر منع شود قناعت نمىورزد.

از شكرآنچه به او عنايت شده ناتوان، و نسبت به باقيمانده افزون طلب است.
از بدى نهى مى كند و خود پذيراى نهى نيست، و به آنچه خود به جا نمى آورد دستور مى دهد.
به شايستگان علاقه دارد ولى مانند آنان عمل نمى كند، و با گنهكاران دشمنى مىورزد خود يكى از آنان است. به علت كثرت گناهش از مرگ نفرت دارد، و بر آنچه كه به خاطر ن ازمرگ مى ترسد پابرجاست. اگر بيمار شود پشيمان مى گردد، و اگر تندرستى يابددر حالتى از امنيت به لهو پردازد. چون عافيت يابد خودپسند شود، و چون مبتلا گردد نااميد شود.
اگر مصيبتى به او برسد به حال اضطرار دعا كند، و اگر آسايشى به او رسد در حال غرور روى از خدا بگرداند.
نفسش بر آنچه گمان دارد بر او غالب است، و به آنچه باور دارد بر نفس غالب نيست.
بر غير خود به كمتر از گناه خود مى ترسد، و به پاداشى بيش ازكردارش اميدوار است. اگر توانگر شود در طغيان و فتنه افتد، و اگر تهيدست گردد به نااميدى و سستى دچار شود.ر عمل كوتاهى كند، و چون درخواست نمايد مبالغه كند. اگر شهوتى به او روى كند
گناه را جلو اندازد و توبه را تأخير افكند، و اگر رنجى به او رسداز شرايط دين دور شود. عبرت را بيان مى كند ولى خود عبرت نمى گيرد، در پند دادن مبالغه مايد ولى خود پند نگيرد، به گفتار مى نازد، و به عمل كمتر مى پردازد.
در آنچه فانى است رغبت مى كند و نسبت به آنچه باقى است سهل انگارى مى نمايد.
انفاق را كه غنيمت است غرامت، و غرامت را كه بخل است غنيمت مى بيند. مرگ را وحشت دارد،ولى قبل از فوت وقت به عمل نمى شتابد. گناه غير خود را بزرگ مى شمارد و بيشتر از آن راكه خود مرتكب شده كوچك مى انگارد، و از بندگيش آن را زياد مى داند كه مانندش را ازديگران ناچيز به حساب مى آورد. به مردم طعنه مى زند، و نسبت به خويش سهل انگار است.
 لهو با ثروتمندان را از ياد خدا با تهيدستان بيشتر دوست دارد.براى سود خود به زيان ديگران حكم مى كند، و براى سود ديگرى به ضرر خود حكم نمى راند،ديگرى را ارشاد و خود را گمراه مى نمايد، از او اطاعت مى شود و خود عصيان مى كند،حق خود را كامل مى ستاند و حق را كامل نمى دهد. در غير خدا از مردم مى ترسدو از خدا درباره مردم نمى ترسد.

مؤلف: اگر در اين كتاب جز اين سخن نبود، اين سخن براى پند سودمند، و حكمت رسا، و بصيرت بصير، و عبرت بيناى انديشه كننده كافى بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 13:30  توسط مدیر وبلاگ  | 

امام علی (ع) به فرزندش امام حسن (ع) می فرماید: پسرم! از من چهار چیز یاد بگیر (در خوبی ها) و چهار چیز به خاطر بسپار  (هشدارها) که تا به آنها عمل می کنی  زیان نبینی.

 

خوبی ها

1-      همانا ارزشمندترین بی نیازی عقل است

2-      بزرگترین فقر بی خردی است

3-      ترسناکترین تنهایی خودپسندی است

4-      گرامی ترین ارزش خانوادگی ٰ اخلاق نیکوست

 

هشدارها

 

1-  پسرم ! از دوستی با احمق بپرهیز ٰ چرا که می خواهد به تو نفعی رساند اما دچار زیانت می کند

2-  از دوستی با بخیل بپرهیز ٰ زیرا آنچه را سخت به آن نیاز داری از تو دریغ می دارد.

3-  از دوستی با بدکار بپرهیزٰ که به اندک بهایی تو را می فروشد.

4- از دوستی با دروغگو بپرهیز ؛ که او به سراب ماند ؛ دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور می نمایلند. 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 12:50  توسط مدیر وبلاگ  | 

پنج دستور براى زندگى بهتر

 قال على (عليه السلام):

«يا كُمَيْلُ! قُلِ الْحَقَّ عَلى كُلِّ حال وَ وادِّ الْمُتَّقينَ وَ اهْجُرِ الْفاسِقينَ وَ جانِبِ الْمُنافِقينَ وَ لا تُصاحِبِ الْخائِنينَ»;

«اى كميل! از گفتن حق در هر حال دريغ مكن، و انسان هاى باتقوى را دوست بدار، از فاسقين و گنهكاران دورى كن، و مراقب منافقين و دو رويان باش، و با خيانت پيشگان رفاقت و مصاحبت نكن»(1).

شرح و تفسير

حضرت على (عليه السلام) طبق اين روايت، براى بهتر زيستن پنج دستور به كميل، كه يكى از دوستان بسيار مورد علاقه آن حضرت بود، مى دهد.

دستور اوّل: «اى كميل! هيچ گاه از گفتن حق خوددارى مكن» در تمام عمرت طرفدار حق باش; چه در سختى و چه در راحتى، چه به هنگام قدرت و چه زمانى كه فاقد قدرت هستى، چه بر تخت قدرت و چه بر خاك مذلّت، خلاصه در تمام طول عمرت، كه در اين دنيا زيست مى كنى، حرف حق و سخن حق بگو. حضرت سپس به كميل سفارش مى كند، با چه كسانى زندگى كند و از چه كسانى فاصله بگيرد:

دستور دوم: «اى كميل! همراه پرهيزكاران باش و دوستشان بدار»; زيرا

دوست متّقى و پرهيزكار، چون به خاطر رضاى خدا با تو دوست هست، در سختى و مشكلات تو را رها نمى كند و به همين جهت تو را به گناه تشويق نمى نمايد و به همين علّت مانع از اطاعت و بندگى تو نمى گردد. آرى مودّت پرهيزكاران را هميشه در خزانه قلبت حفظ كن. حضرت سپس به كميل دستور مى دهد كه از سه طايفه خوددارى نمايد:

دستور سوم: «اى كميل! زندگى ات را از فاسقين و اهل گناه «جدا كن»، اهل گناه بالاخره تو و خانواده ات را آلوده مى كنند، پس براى حفظ خود و خانواده ات از آن ها كناره بگير و با آن ها قطع رابطه كن.

دستور چهارم: «اى كميل! مواظب مكر و حيله منافقين باش» اين كه در مورد فاسقين دستور به هجران وجدايى مى دهد، ولى نسبت به منافقين امر به مواظبت و مراقبت مى كند، بدين جهت است كه در هر جامعه اى منافق وجود دارد و نمى توان آن ها را جداسازى كرد و به راحتى قابل شناسايى نيستند، و اتّفاقاً مسلمين بيش ترين ضربه را از همين طائفه خورده اند و لهذا بايد مواظب شيطنت و مكر و فريب آن ها بود، هر چند نتوان جامعه را از آن ها پاك كرد.

دستور پنجم: «اى كميل! با خيانت كاران رفاقت نكن» انسان هاى خيانت پيشه صلاحيّت رفاقت، شراكت، دوستى، و مانند آن را ندارند.

اگر در اين كلام دقّت شود و در يك جامعه عملى گردد، قطعاً در آن جامعه تحوّلى روى خواهد داد; زيرا هر جامعه اى از خيانت، نفاق، گناه و كتمان حق رنج مى برد و نيازمند تقوى و پاكى و بيان حقايق و انسان هاى پرهيزكار است. اگر جامعه اى را از صفات رذيله فوق پاك كنيم و به ويژگى هاى خوب زينت بخشيم بدون شك جامعه اى ايده آل خواهد شد.

1. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 413.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 20:38  توسط مدیر وبلاگ  | 
چقدر فاصله بين دو عمل دور است: عملى که لذّتش مى‏رود و کيفر آن مى‏ماند، و عملى که رنج آن مى‏گذرد و پاداش آن ماندگار است.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 20:26  توسط مدیر وبلاگ  | 
راز اهميّت صبر

هنگامى كه در اهميّت صبر دقيق مى شويم و آن را موشكافى مى كنيم،

1. نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 82.

 

درمى يابيم كه تمام واجبات و محرّمات در صبر خلاصه شده است; زيرا انجام واجبات و ترك محرّمات بدون صبر امكان پذير نيست!

صبر بر دو قسم است: 1ـ صبر منفى 2ـ صبر مثبت.

صبر منفى و نادرست عبارت است از اين كه انسان در مقابل هر حادثه اى تسليم شود; در مقابل ظلم، بيمارى، فقر و مانند آن تسليم گردد و هيچ مقاومتى از خود بروز ندهد. اين، صبر منفى مى باشد و همان چيزى است كه دشمنان اديان بشرى مى گفتند: «اديان زايده فكر ستمكاران است كه براى ادامه ظلم خويش آن را درست كرده اند!».

قسم دوم صبر، كه بسان «سر» نسبت به «بدن» است، صبر مثبت مى باشد. اين نوع صبر است كه به انسان نيرويى ده برابر نيروى حالت عادى مى بخشد! قرآن مجيد در اين رابطه مى فرمايد:

(يا اَيُّهَا النَّبِىُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ عَلَى الْقِتالِ اِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِأَتَيْنِ وَ اِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِأَةٌ يَغْلِبُوا اَلْفاً مِن الَّذينَ كَفَروُا بِاَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ); «اى پيامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشويق كن. هرگاه بيست نفر با استقامت از شما باشد، بر دويست نفر غلبه مى كنند، و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از كسانى كه كافر شدند پيروز مى گردند; چرا كه آن ها گروهى هستند كه نمى فهمند»(1).

صبر در مقابل طاعت پروردگار و دورى از معاصى صبر مثبت است. صبر يك صفت برجسته اخلاقى است كه در دنيا هم بسيار مفيد است. بنابراين نه دين، و نه دنيا را بدون صبر نمى توان به دست آورد(2).

1. سوره انفال، آيه 65.

2. ماهيّت و ضرورت صبر، جايگاه صبر و صابران در قرآن، آفات صبر و ديگر مباحث مربوط به صبر را در كتاب سيماى صابران در قرآن، نوشته دكتر يوسف قرضاوى مطالعه فرماييد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 17:56  توسط مدیر وبلاگ  | 

ارزش شناسان

قال على (عليه السلام):

«لَيْسَ مَنِ ابْتاعَ نَفْسَهُ فَاَعْتَقَها كَمَنْ باعَ نَفْسَهُ فَاَوْبَقَها»;

«كسى كه خويشتن را مى خرد و آزاد مى كند، همانند شخصى كه خود را مى فروشد و هلاك مى كند نيست»(1).

شرح و تفسير

حضرت اميرمؤمنان (عليه السلام) مردم را به دو گروه تقسيم كرده اند:

1ـ كسانى كه نفس خويش را مى خرند و آزاد مى كنند.

2ـ كسانى كه خود را مى فروشند و اسير مى كنند.

براى روشن تر شدن مضمون حديث فوق، لازم است توضيحى كوتاه پيرامون خريدن و آزاد كردن داده شود. نفس انسان در اين روايت به غلامى تشبيه شده كه در گرو ملكيّت ديگرى است، و انسان آزاده كسى است كه نفس خويش را بخرد و آزاد كند. و به تعبير ديگر انسان اسير است; گاه اسير شهوات، گاه اسير پُست و مقام، گاه اسير زن و فرزند، و گاه اسير خيالات و اوهام. بايد خويش را از اين اسارت ها آزاد كند; نه آن كه خود را در مقابل اين امور بفروشد و در اسارت آن ها نگه دارد.

سؤال: راستى چرا برخى انسان ها خود را مى فروشند؟

پاسخ: چنين انسان هايى يا ارزش متاع خويش را نشناخته اند و نمى دانند كه ارزش و استعداد انسان آن قدر زياد است كه مى تواند فراتر از ملائكه آسمانى رود و پيشواى آن ها شود(1) و از آن بالاتر، خليفه و نماينده خداوند بر روى زمين گردد، بنابراين كسى كه خود را مى فروشد كسى است كه نسبت به متاع خود شناخت كافى ندارد. كسى خود را مى فروشد كه به ارزش والاى خود آگاه نيست. يا اين كه بى ارزش بودن ثمن و قيمتى كه در برابر كالاى خويش مى گيرد را نمى داند; فى المثل شخصى كه كرامت انسانى خويش را به هوى و هوس مى فروشد، يا ارزش و قيمت كرامت نفس را نمى داند و يا بى ارزشى هوى و هوس را درك نكرده است.

در روايتى از حضرت على (عليه السلام) مى خوانيم: «لَيْسَ لاَِنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ اِلاَّ الْجَنَّةَ، فَلا تَبيعُوها اِلاّ بِها; هيچ بهايى براى انسان جز بهشت (و رضاى حق) نيست. خود را به كمتر از آن نفروشيد»(2). طبق اين روايت، كالاى وجود انسان در اين جهان پهناور تنها يك مشترى مناسب و يك قيمت همسان دارد و آن خداوند متعال است كه بهشت و رضاى خويش را در برابر آن مى پردازد.

خلاصه اين كه هيچ يك از انسان ها خارج از اين دو دسته نيستند، بايد بنگريم كه جز كدام يك هستيم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 19:39  توسط مدیر وبلاگ  | 

اركان سه گانه جامعه انسانى

قال على (عليه السلام):

«قامَتِ الدُّنْيا بِثَلاثَة: بِعالِم ناطِق مُسْتَعْمِل لِعِلْمِه، وَ بِغَنِىّ لايَبْخَلُ بِمالِه عَلى اَهْلِ دينِ الله عَزَّوَجَلَّ، وَ بِفَقير صابِر. فَاِذا كَتَمَ الْعالِمُ عِلْمَهُ، وَ بَخِلَ الْغَنِىُّ، وَ لَمْ يَصْبِرِ الَْفقيرُ، فَعِنْدَها الْوَيْلُ وَ الثَّبُورُ»;

«دنيا بر سه چيز استوار است: دانشمند سخنورى كه به دانش و سخنان خويش عمل مى كند و ثروتمندى كه از دادن اموالش به بندگان نيازمند خداوند بخل نمىورزد و نيازمندى كه صبر و تحمّل دارد; بنابراين اگر دانشمند، دانش خود را مخفى كند (و در اختيار ديگران نگذارد) و ثروتمند بخل بورزد (و به فقراء كمك نكند) و فقير صبرپيشه نكند، مصيبت و هلاك دنيا را فرا مى گيرد»(1).

شرح و تفسير

از روايت فوق نكاتى استفاده مى شود; دو نكته آن بسيار مهمّ است:

1ـ «عالِم» بايد «ناطق» باشد و گرنه همچون گنج پنهان در زير خاك ها، نتيجه اى براى جامعه نخواهد داشت. بنابراين سخنورى عالم، نه تنها عيب محسوب نمى شود، بلكه لازمه يك عالم از ديدگاه امام على (عليه السلام)است. همان گونه كه خود آن حضرت، كه مصداق كامل و أتمّ «عالم» بود،


1. بحارالانوار، جلد 10، صفحه 119. روايت فوق به أشكال مختلف نقل شده و به گونه ديگر، در نهج البلاغه، در بخش كلمات قصار، شماره 372 نيز آمده است.

سخنورى بسيار قوى و بى نظير بود. علاوه بر اين، «نطق» عالم، بايد همچون «نُطق» پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) باشد كه «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى»(1). بنابراين آنچه مى گويد بايد در مسير رضايت خداوند باشد، نه جهت إرضاى هواى نفس!

2ـ «عالم ناطق» و «دانشمند سخنور» قبل از آن كه مردم را دعوت به چيزى كند، بايد خود عامل به آن باشد. و پيش از آن كه مردم را از عمل به چيزى نهى كند، لازم است خود تارك آن باشد. در اين صورت است كه چنين دانشمندى، عالم ربانى مى شود و «نگاه كردن به چهره او» حتّى «نظر كردن به درب خانه اش» و «حضور در مجلسش» همه عبادت محسوب مى گردد و سخنش جهاد فى سبيل الله شمرده مى شود(2).

اگر عالم دانش خويش را احتكار نكرد، بلكه آن را منتشر نمود و قبل از مردم خود به آن عمل كرد، و ثروتمند فقراء را در استفاده از اموالش شريك كرد، و فقراء هم در مقابل فقر صبور و پر تحمّل بودند، اجتماع دچار مشكلى نخواهد شد; ولى مصيبت و هلاكت زمانى است كه نه دانشمند دانش خويش را در اختيار نيازمندان بگذارد، و نه ثروتمند دست فقير و نيازمند را بگيرد، و نه نيازمند صبر و تحمّل داشته باشد.

خواننده محترم! هر يك از ما و شما در يكى از اين سه دسته هستيم. از خداوند بخواهيم در آنچه وظيفه ماست، موفّقمان بدارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 19:32  توسط مدیر وبلاگ  | 
ماه رمضان

خدایا ما را با عشق به قرآن بمیران

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 18:2  توسط مدیر وبلاگ  | 
آسيابى در جهنّم!

قال على (عليه السلام):

«اِنَّ فى جَهَنَّمَ رَحىً تَطْحَنُ، اَفَلا تَسْئَلُونى ما طَحْنُها؟ فَقيلَ لَهُ: فَما طَحْنُها يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ؟ قَالَ: اَلْعُلَماءُ الْفَجَرَةُ، وَ الْقُرّاءُ الْفَسَقَةُ، وَ الْجَبابِرَةُ الظَّلَمَةُ، وَ الْوُزَراءُ الْخَوَنَةُ، وَ الْعُرَفاءُ الْكَذَبَةُ ...»;

«در جهنّم آسيابى وجود دارد كه همواره كار مى كند. آيا نمى پرسيد كه چه چيزى را خرد مى كند؟ پرسيده شد: خوراك اين آسياب چيست؟ حضرت فرمود: دانشمندان فاجر و منحرف، قاريان فاسق، حكمرانان ستمگر، وزيران خائن و كارشناسان دروغگو، خوراك آن آسياب هستند!».

شرح و تفسير

آتش دوزخ براى مجازات گنهكاران كافى است. آتشى كه از درون دل ها به بيرون زبانه مى كشد (اَلَّتى تَطَّلِعُ عَلَى الاَْفْئِدَةِ). ولى براى برخى از جهنّميان، از جمله گروه هاى پنج گانه فوق، عذاب هاى فوق العاده اى بر آن افزوده شده، كه علّت آن ـ در مورد گروه هايى كه در اين حديث مطرح شده ـ اين است كه از مقام و موقعيّت خويش سوء استفاده كرده اند. توجّه كنيد:

اِنَّ فى جَهَنَّمَ رَحىً تَطْحَنُ: در جهنّم آسيابى وجود دارد كه پنج گروه از انسان ها را، همانند گندمى كه تبديل به آرد مى شود، خرد مى كند! آيا نمى پرسيد كه چه كسانى خوراك اين آسياب هستند؟ مردم پرسيدند: اى اميرمؤمنان! اين آسياب چه كسانى را آسياب مى كند؟ حضرت در جواب پنج گروه را برشمرد:

اَلْعُلَماءُ الْفَجَرَةُ: اوّلين گروه، عالمانى هستند كه چراغ در دست دارند و راهزن دين و ايمان و عقايد و اعتماد مردمند، عالم فاجر و منحرف همانند دزدى است كه چراغ در دست دزدى مى كند

چو دزدى با چراغ آيد *** گزيده تر برد كالا!

وَ الْقُرّاءُ الْفَسَقَةُ: دومين گروهى كه خوراك آن آسياب هستند، قاريان فاسق مى باشند. تفاوت «علماء فاجر» و «قاريان فاسق» در اين است كه قاريان فقط معلّمان مردم در قرآن بودند، ولى علماء فاجر شامل معلّمان مردم در ساير علوم نيز مى شود. اين ها اگر فاسق باشند خطرات زيادى خواهند داشت و چون پست آن ها مهم است و با روح و قلب مردم، مخصوصاً جوانان سر و كار دارند عذابشان هم شديد است.

وَ الْجَبابِرَةُ الظَّلَمَةُ: جابران ستمكار سومين گروهى هستند كه خوراك آن آسياب مى باشند. خطر اين گروه در مرحله بعد از علماء فاجر و قاريان فاسق است; چون آن ها عقيده مردم را دگرگون مى سازند، ولى زمامداران ستمكار بر جسم مردم ستم مى كنند.

وَ الْوُزَراءُ الْخَوَنَةُ: وزيران جابران ستمكار هم در آن آسياب خرد

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 18:38  توسط مدیر وبلاگ  | 

دوست داشتم سال جدید رو با وصیتنامه حضرت شروع کنم تا سالی باشه برای نزدیک شدن به.......یا علی

بسم‏الله الرحمن الرحيم
اين وصيتنامه‏اى است كه اميرالمؤمنين، على بن ابيطالب بدان وصيت مى‏كند: گواهى مى‏دهد كه معبودى جز خدا نيست كه يگانه است و شريك ندارد و نيز گواهى دهد كه محمد(ص) بنده و رسول اوست، كه خداوند او را به راهنمايى و دين حق فرستاد تا بر همه اديان پيروزش كند، هرچند مشركان آن را ناخوش دارند. درود و بركات خدا بر او باد! «همانا نماز و پرستش و زندگى و مرگ من از آن خداوندى است كه پروردگار جهان است و شريكى براى او نيست و بدان مأمور گشته‏ام و منم از نخستين مسلمانان».

اى حسن! من تو را و تمام فرزندان و خاندانم و هر كسى‏ كه اين وصيتنامه به او برسد، به تقوا و ترس از خداوندى كه پروردگار شماست، سفارش مى‏كنم و بايد نميريد جز اينكه مسلمان باشيد و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد، زيرا به راستى من از رسول خدا(ص) شنيدم كه مى‏فرمود: اصلاح دادن ميان مردمان از همه نماز و روزه بهتر است و آنچه دين را تباه ساخته و از بين مى‏برد، افساد ميان مردمان است، ولا قوه الا بالله العلى العظيم [نيرويى جز به وسيله خداى بزرگ نيست]. به خويشان و ارحام خويش توجه داشته باشيد و به آنان پيوند كنيد، صله رحم كنيد تا خداوند در روز قيامت حساب را بر شما آسان گرداند.

الله الله فى الايتام، فلا تغبوا افواههم، ولا تضيعوا بحضرتكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد، درباره يتيمان، پس براى دهن‌هاشان به سبب سنگدلى‏تان نوبت قرار ندهيد (كه گاهى سير و گاهى گرسنه نگاهشان داريد).

الله الله فى جيرانكم، فانهم وصيه نبيكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره همسايگانتان كه رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش كرده و پيوسته درباره آنان توصيه مى‏فرمود، به اندازه‏اى كه ما گمان كرديم براى همسايگان از همسايه خود ارث قرار مى‏دهد و حرمت آنان به اندازه‌اى است كه سهمى در مالشان براى همسايه تعيين كرده!

الله الله فى القرآن، فلايسبقكم الى العمل به احد غيركم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره قرآن مبادا كسى به عمل‏كردن بدان بر شما سبقت جويد.

الله الله فى الصلاه فانه خير العمل وانها عمود دينكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره نماز، زيرا كه نماز ستون دين شماست.

الله الله فى بيت ربكم لاتخلوه ما بقيتم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره خانه پروردگارتان (خانه كعبه)، مبادا تا زنده هستيد، آن خانه از شما خالى‏ بماند، كه اگر رها شد، مهلت داده نمى‌شويد و به عذاب دچار مى‏‌شويد و اگر از شما خالى ماند، كيفر خداوند فرصت زندگى به شما نمى‏دهد.

الله الله فى الزكاه فانها تطفى غضب ربكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد در دادن زكات اموال خود كه زكات خشم پروردگار را فرو نشاند.

الله الله فى شهر رمضان فان صيامه جُنه من النار: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره روزه ماه رمضان، زيرا كه آن براى شما چون سپرى است از آتش دوزخ.

الله الله فى الفقراء والمساكين فشاركوهم فى معاشكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره بينوايان و مسكينان و آنها را در زندگى خود شريك سازيد و از خوراك و لباس خود به آنها نيز بدهيد.

الله الله فى الجهاد باموالكم وانفسكم والسنتكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره پيكار كردن در راه خدا به مالها و جان‌ها و زبان‌هاى خويش.

الله الله فى ذريه نبيكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره امت پيغمبرتان، مبادا در ميان شما ظلم و ستمى واقع شود.

الله الله فى اصحاب نبيكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره اصحاب پيغمبرتان؛ زيرا كه رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش فرموده.

الله الله فى النساء و فيما ملكت ايمانكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره زيردستانتان، غلامان و كنيزان، زيرا كه آخرين سفارش و وصيت رسول خدا(ص) اين بود كه فرمود: «من شما را درباره دو دسته ناتوان كه زيردست شما هستند، سفارش مى‏كنم».

آنگاه فرمود:

الصلاه الصلاه، لا تخافوا فى الله لومه لائم...: نماز! نماز! درباره خداوند از سرزنش مردمان نهراسيد؛ چه، هر كس به شما ستم كند يا انديشه بد داشته باشد، خداوند شر او را كفايت فرمايد. با مردم به نيكى سخن بگوييد، همان گونه كه خدا فرمود. امر به معروف و نهى از منكر را ترك مكنيد كه رشته كار از دست شما بيرون شود، آنگاه هر چه دعا كنيد و از خداوند دفع شر خواهيد، پذيرفته نشود و به اجابت نرسد.

بر شما باد هنگام معاشرت، به فروتنى و بخشش و نيكويى درباره يكديگر و زنهار از جدايى و تفرقه و پراكندگى و روى‏ گردانيدن از هم و در نيكوكارى، يار و مددكار يكديگر باشيد و بر گناه و ستمكارى كمك مباشيد كه شكنجه و عذاب خدا بسيار سخت است.

خداوند نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پيغمبرش را در حق شما حفظ فرمايد، اكنون با شما وداع مى‏كنم و شما را به خدا مى‏سپارم و سلام و رحمتش را بر شما مى‏خوانم.

***  ***   ***

در كافى آمده است كه پس از پايان وصيت پيوسته مى‏گفت: «لااله‏الاالله» تا وقتى كه روح مقدس آن حضرت به ملكوت اعلى پيوست. در نهج البلاغه است كه در پايان وصيت، امام(ع) فرزندان خود را مخاطب ساخته بدانها فرمود:

اى فرزندان عبدالمطلب، نيابم (و نبينم) شما را كه در خون مسلمانان فرو رويد (و دست به كشتار مردم زنيد) به بهانه اين كه بگوييد: «اميرالمؤمنين كشته شده» (و هر كارى بخواهيد، به اين بهانه انجام دهيد) و بدانيد كه در برابر من، جز كشنده من كسى نبايد كشته شود. بنگريد چون من از ضربت او از دنيا رفتم، يك ضربت به او بزنيد و او را مثله مكنيد كه من از رسول خدا(ص) شنيدم كه مى‏فرمود: «از مثله كردن بپرهيزيد، هرچند به سگ گزنده و هار باشد!»

نگارنده: آيت‏الله سيدهاشم رسولى محلاتى

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 19:23  توسط مدیر وبلاگ  | 
راه جذب دلها (اخلاقى ، اجتماعى)
وَ قَالَ [عليه السلام] قُلُوبُ الرِّجَالِ وَحْشِيَّةٌ فَمَنْ تَأَلَّفَهَا أَقْبَلَتْ عَلَيْهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : دل هاى مردم گريزان است ، به كسى روى آورند كه خوشرويى كند .

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 19:48  توسط مدیر وبلاگ  | 

اكرام خويشاوندان

و اكرم عشيرتك ...

ترجمه : اقوام و خويشاوندانت را گرامى و عزيز بدار .
شرح : امام عليه السلام ، در اين جمله زيبا و پر معنى ، ما را به حفظ و رعايت صله رحم دعوت كرده است .
درباره صله رحم در قرآن و روايات اسلامى ، سفارش فراوانى شده است . تا جاى كه ترك آن - يعنى بجا نياوردن صله رحم - از گناهان بزرگ به شمار آمده است .
معناى صله رحم آن است كه : انسان ، با اقوام و خويشاوندان خود، مناسبات و رفت و آمدهاى سالم و صميمانه داشته باشد، با مهربانى و لطف و گرامى ، به ديدار و احوال پرسى آنها برود، در حل مشكلات و رفع گرفتاريهاى آنان شركت كند و هنگامى كه آنها مشكل و نيازى داشته باشد، از كمك كردن به آنها خوددارى نورزد .
در اين باره ، امام عليه السلام ، با زيباترين و مؤ ثرترين بيان ، ما را، بيش ، به اهميت و ارزش معاشرت با خانواده و خويشاوند، متوجه نموده است .
طبق فرموده امام عليه السلام ، خويشاوندان ، همانند پر و بالى هستند كه ما، به كمك آنها قدرت پرواز پيدا ميكنيم و مى توانيم به آسانى به سوى هدف هاى خود برويم . در حاليكه بدون داشتن پروبال يعنى بدون داشتن خانواده دلسوز و مهربان و يارى دهنده قادر به پرواز نخواهيم بود و به اين زوديها، به هدفهاى خود نخواهيم رسيد .
از نظر ديگر، ما همچون شاخه و برگ درختى هستيم ، كه ريشه هاى آن را، اقوام و خويشاوندان ما تشكيل ميدهند، و در حقيقت ، اصالت و پابرجايى ما، به آنها بستگى دارد. و همچنين ، خويشاوندان همانند دستهاى ما هستند، كه بوسيله آنها، دشمنان را از خود دور ميسازد، و نيز، هدفهاى خود را به چنگ مى آوريم .
به اين ترتيب ، اگر ما با خانواده و خويشاوندان خود رفت و آمد داشته باشيم ، و با مهربانى و نيكدلى و صميميت معاشرت كنيم ، هميشه در جريان كارها و مشكلات و مسائل زندگى يكديگر خواهيم بود، و در هنگام گرفتاريها، به كمك همديگر خواهيم شتافت و از نيروهاى يكديگر، براى حل مشكلات و سازندگى در راه زندگى يكديگر، كمك خواهيم گرفت .
و البته ، اينها همه به شرطى درست خواهد بود، كه براى رفت و آمد و صميميت و كمك خواهى ، خويشاوندان مؤ من و متدين و با تقواى خود را انتخاب كنيم . چون خويشاوندى كه دين و ايمان محكم و تقواى اسلامى نداشته باشد، جز ضرر و زيان و ايجاد ناراحتى و گرفتارى بيشتر، تاءثيرى در زندگى ما نخواهد داشت .
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 19:46  توسط مدیر وبلاگ  | 
برترين پيوند و بالاترين شرف

قال على (عليه السلام):

«اَلْمَوَدَّةُ اَشْبَكُ الاَْنْسابِ وَ الْعِلْمُ اَشْرَفُ الاَْحْسابِ»;

«محبّت و دوستى محكم ترين پيوند نسبى، و علم و دانش شريف ترين حسب محسوب مى شود»

شرح

در ميان عرب معروف است كه وقتى مى خواهند شخصيّت كسى را بيان كنند «نَسَب» و «حَسَب» او را بيان مى دارند. منظور از «نسب» اين است كه او فرزند چه كسى و از كدام قبيله مى باشد؟

و امّا «حسب» در لغت به معناى «مفاخر» است، منتهى گاه شخص مفاخر پدرانش را بيان مى كند و گاه ديگر مفاخر خودش را; مثلا «كرم» براى شخص «كريم» حسب و شرف محسوب مى شود، هر چند پدرانش كريم نبوده باشند.

حضرت على (عليه السلام)در روايت فوق ترسيمى روشن از حسب و نسب ارائه مى كند و مى فرمايد: «مهم ترين و محكم ترين پيوندهاى نسبى، مودّت و محبّت نسبى است». از كسى پرسيدند كه دوست خوب مى خواهى يا برادر؟ پاسخ داد: برادرى مى خواهم كه دوست خوبى براى من باشد. اين مطلب همان چيزى است كه در روايت فوق بدان اشاره شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 16:52  توسط مدیر وبلاگ  |